سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
310
طب در دوره صفويه ( فارسى )
زنى را ديده كه در پنج زايمان بيست كودك به دنيا آورده بود و اضافه مىكند كه شنيده است بعضى از زنها پنج قلو هم زائيدهاند . اولوس جليئوس « 15 » نيز از يك مورد پنج قلوزائى در زمان ژوليئوس سزار ياد مىكند و استبعادى ندارد كه منظور ابن سينا نيز همين مورد بوده است . ابو القاسم زهراوى متخصص طب زنان ، از اهالى اسپانيا ، معتقد است كه زن در يك زايمان مىتواند ده بچه و يا بيشتر به دنيا بياورد و مىنويسد : « من يك بار به وضع حمل زنى كمك كردم كه هفت كودك به دنيا آورد و يك بار نيز از زن ديگرى پانزده كودك تولد يافت » . با وجود اين عقيدهء عمومى بر اين بود كه زن معمولا يك يا دو بچه مىزايد زيرا تعداد زوائد بچهساز در رحم هر زن مساوى تعداد پستانهاى او مىباشد . اشكال در زايمان ممكن بود در اثر ناقص الخلقه بودن جنين نيز باشد و اين موضوعى است كه اطباى ايرانى دربارهء آن ، به عنوان يكى از عجائب طبيعت قلمفرسائى كردهاند . قزوينى در نزهت القلوب فصلى را به بازگو كردن مواردى كه در اين زمينه شنيده اختصاص داده است و دو مورد بخصوص از « تغيير جنسيت » را نام مىبرد و مىنويسد كه اين دو نفر تا زمان بلوغ انسانهائى مؤنث بودند و سپس تبديل به افرادى مذكر شدند ، و در يكى از اين دو نفر تغيير تا شب زفاف صورت نپذيرفت . يك مورد واقعا عجيب هم نوزادان توامى بودند كه در قزوين به دنيا آمده و از پشت به هم چسبيده بودند . اين دو نفر بيست و پنج سال عمر كردند ، دو نفر ديگر نيز بودند كه از شكم به هم متصل بودند ، آنها چهار دست و دو پا داشتند . در هيلا نيز مردى زندگى مىكرد كه بدون دست به دنيا آمده بود و قزوينى شخصا در تبريز شخص مشابهى را ديده بود كه از راه بندبازى امرار معاش مىكرد . در اينجا بايد از زنانى نام برده شود كه خيال مىكردند حاملهاند ولى اينچنين نبود و اين حالت را در فارسى رجاء « 16 » و در عربى مولى مىناميدند . جرجانى مىگويد كه علامت رجاء بزرگ شدن شكم ، زياد شدن اشتها ، بسته شدن دهانه رحم و بزرگ شدن پستانها است ، حتى گاهى اوقات اگر دست به روى شكم گذاشته بشود و قدرى فشار داده بشود ممكن است حركت جنين نيز حس بشود و اين حالت ممكن است چهار پنج سال طول بكشد . در برخى موارد اندكى بافت شبيه به گوشت و يا باد از زن دفع مىگردد و متعاقب آن قدرى خون مشاهده مىشود . جرجانى اضافه مىكند كه پس از آن علائم رجاء از بين مىرود ولى در موارد ديگر درمان زن امكانپذير نيست و استبعادى ندارد كه او تا آخر عمر در همين حال بماند ، و يا اين كه مبتلا به استسقاء بشود . خوانندگان اينك مىدانند كه پزشكان ايرانى سه حالت مختلف را تحت يك نام واحد ذكر كردهاند ، ما اينك مىدانيم زنى كه چهار پنج سال به يك چنين عارضهاى مبتلا باشد و سپس
--> ( 15 ) - Aulus Gelius ( 16 ) - هوسك هم گفته مىشد ( مترجم )